برچسب:
نویسنده: هیراد مقدم
برچسب:
نویسنده: هیراد مقدم
صبح از خواب بیدارشدم همچنان اثار سرما خوردگی در بدن من باقی مونده بود و این قدر حالم ناخوش بود که رفتم پیش پزشک یه امپول هم نوش جان کردیم فرداش با کمی استراحت مراقبت حالم بهتر شد و بعد ظهرش بچه ها از راه رسیدن خونه ی مادر بزرگ با اون سکوت ش پر از سروصدا شد همه مشغول سلام و احوال پرسی شدیم به قول امروزی ها این گودزیلا های ده نودی این قدر از دیدن هم دیگه خوش حال شدن که نمی زارن بزرگ تر ها درست و حسابی هم دیگرو ببین و حال و احوال کنن . نزدیک افطار شد همه ی خانواده مشغول اماده کردن سفره ی افطار بودی
برچسب:
نویسنده: هیراد مقدم
از بين يكي از دوست هاي خانوادگي مون از پسر اين خانواده خيلي خوشم مياد️و نمي دونم كه چي كار كنم به نظر تون كار درستيه پيج اينستاگرام شو فالو كنم؟ ♀️دوستاني كه تجربه دارن راهنمايي كنند لطفا
خودم نمي دونم چم شده واقعااا اسم شو چي بزارم خدايا اگر اين حس به ضرر من هست اسيب مس بينم و اون ادم به سمتم نمي ياد لطفا از ذهن قلبم بيرون ش كن❤️
برچسب:
نویسنده: هیراد مقدم

دلم میخواد یه شب وقتی دلم گرفت و بغض خفه کردم خدا بیاد دستشو بزاره روی شونه ام بهم بگه چیشده ادما اذیت کردن ؟ بیا بریم :)
خسته شدم هرچی تلاش می کنم می دوم به هیج جا نمیرسه خسته شدم از اینکه هنوز به چیز هایی که می خوام نرسیدم خسته شدم از اینکه نمی تونم احساسات رو بریزم بیرون و داره ام خفه میشم خسته شدم از اینکه باید به همه جواب پس بدم نمی خواممم
برای خودم می خوام زندگی کنم کار کنم پول در بیارم از این جا برم جایی که هیچ کس نباشه هیچ کس ....
برچسب:
نویسنده: هیراد مقدم
برچسب:
نویسنده: هیراد مقدم
برچسب:
نویسنده: هیراد مقدم
برچسب:
نویسنده: هیراد مقدم
برچسب:
نویسنده: هیراد مقدم
برچسب:
نویسنده: هیراد مقدم